Shafiullah shahzad Azizi
فعال سیاسی
05/10/2025
در آستانهٔ روزی که به پاسِ قامتِ استوارِ دانایی و دلسپاریتان به روشنگری میدرخشد، فرصت را غنیمت میشمارم تا ندای سپاس و ارادت خویش را در آستانهٔ قلم جاری سازم.
ای آموزگارِ جانها، ای که در مکتبِ وجودتان، الفبای زندگی، از شکوفاییِ اندیشه تا شکوهِ اخلاق، رقم میخورد؛ سلامتان باد که نهالِ دانایی را در کویرِ جهل میکارید و با چیرهدستی، گوهرِ استعداد را از دلِ سنگهای خام، بیرون میکشید. شما چراغهایی هستید که شعلههایتان نه در قفسهای زمان میگنجد و نه در گذرِ روزگاران به خاموشی میگراید.
در میانۀ هیاهوی جهان، شما قلمهایی هستید که بر لوحِ جانها، نشانِ مهربانی و حکمت مینهید و با نغمههای پرمهرِ وجودتان، سمفونیِ شکفتن را در گوشِ زمانه زمزمه میکنید. چه زیبا نقش بستید بر تاروپودِ روحِ ما، تا راهِ رستن را بیاموزیم؛ رستن از تاریکیها و پرواز به سوی افقهای ناب.
روزتان مبارک، ای نگارگرانِ دفترِ روح، ای سکاندارانِ کشتیِ دانش در طوفانهای نادانی! باد که خورشیدِ وجودتان هرگز در افقِ زندگیمان غروب نکند و نسیمِ الطافتان، همواره شمعِ وجودمان را فروزان نگاه دارد.
«روز آموزگار بر همه آموزگاران فرخنده باد»
04/10/2025
کاروان پیروزی در بیابان محنت...
اگر سپاسگزاری را به مثابه طلوع خورشید بر فراز قلههای سپید بدانیم، اینک این قلم، سپاسی برفآلود را بر کاغذ میگستراند تا از آنچه که بر این جان گذشت، روایتی کند.
من، مسافری در وادی زمان، نه به قصد گذر، که به عزم تسخیر قلهها گام نهادم. نخستین پیروزی، گسستن از زنجیر "ناباوری" بود. روزگاری، سایه "نمیتوان" بر فراز آرزوهایم سنگینی میکرد، تا آنکه تیشه "اراده" بر بنیان این سایه فرود آمد و نخستین خشت کاخ "شدن" را بر نهاد.
سپس، چالش دانش در پیش بود. در دشت بیکران معرفت، چون تشنهای که چشم به چشمهای دوخته، به ژرفای اقیانوس علوم شیرجه زدم. شبهایی را به یاد دارم که چراغ مطالعهام، تنها ستاره بیدار آسمان شهر بود و من، با مرور طومار دانش، گوهرهای درخشان حکمت را از صدف صفحات برمیگرفتم. این تلاش، تاجی از شناخت بر سر نهاد و کلید گشودن دروازههای نوآوری را به دستم داد.
اما عرصههای نبرد زندگی، تنها به میدان دانش ختم نمیشود. در سپهر عمل و تعامل، باید اسب چالاک مدیریت رهبری را زین میکردم. پروژههایی که روزی نقشههایی محو بر کاغذ بودند، با رهبری این جان، به کاروانهایی بدل شدند که با عبور از بیابانهای دشوار مشکلات، به سرزمین تحقق رسیدند. هنر همآوایی با نواهای متفاوت یک تیم و ساختن سمفونی موفقیت از آن، خود حماسهای دیگر بود.
و اینک در این برهه از زمان، که به گذشته مینگرم، قلههای فتح شدهای را میبینم که هر یک، داستان رنج و رستگاری خویش را در سینه دارند. از فتح قله "خودشکوفایی" گرفته تا تسخیر قله "تأثیرگذاری اجتماعی" و "خلق ارزش ماندگار".
اینک من، نه آن مسافر ترسان دیروز، که اکنون کوهنوردی کارآزمودهام که افقهای دوردست را نشانه رفته است. میدانم که هر قله، تنها مقدمهای برای صعودی دشوارتر است و این راه، پایانی ندارد. با این حال، با قلبی آکنده از امید و روحی سرشار از عطش برای نبردهای نو، به استقبال فرداها میروم؛ چرا که باور دارم:
"پرواز را به خاطر بسپار، پرنده را چه؟!"
ش شهزاد عزیزی
Click here to claim your Sponsored Listing.