Adeeb nawim
This page carries my personal beliefs and ideas and does not reflect my workplace policy.
12/10/2022
تحول ماهیت تروریسم در جهان و افغانستان، پسا 11 سپتمبر
قسمت اخیر
نتایج و باور نهائی
برای پایان دادن به این مطالعه، ما به پرداختن به سوالات مطرح شده در ابتدا بازگشتیم. در طول نیم قرن گذشته، تروریسم فراملی و داخلی از چند طریق اساسی تغییر کرد. اولاً از آغاز دهه 1990، تعداد حوادث تروریستی فراملی حدود 40 درصد کاهش یافته است. با این حال از آن زمان به بعد، هر حادثه احتمالاً تلفاتی را در پی داشت. دوم، تروریسم داخلی تا حدودی الگوی مشابهی را نشان می داد: این حمله تا سال 1992 افزایش یافت و پس از آن ناگهان پس از سال 2008 سقوط کرد. پس از 11 سپتمبر، تروریست های فراملی و داخلی مکان های خود را از اروپا، آسیای میانه و آمریکای لاتین به خاورمیانه، آفریقا و مرکز آسیا و جنوب آن منتقل کردند. بخشی از این جابجایی به دلیل اقدامات دفاعی انجام شده توسط کشورهای صنعتی پس از 11 سپتمبر است. سوم، در دوران پس از 11 سپتمبر تروریست ها بیشتر به گروگان گیری و حملات مسلحانه اعتماد کردند. مورد اول بودجه ای را تأمین کرد که با اقدامات پس از 11 سپتمبر کاهش یافت. گروه های بنیادگرا مذهبی که نفوذ تروریستی غالب در بیست و پنج سال اخیر را نشان می دهند، برای استخدام به خویشاوندی، دوستی های طولانی مدت و عبادت اعتماد می کنند. برخی از این گروه ها با تهیه خدمات استثنایی گروهی (به عنوان مثال: جهاد النکاح گروه داعش) کنترل اعضای خود را بیشتر می کنند. واکنش شدید به سرکوب های دولت ها همچنین می تواند حملات تروریستی بسیار دیدنی و چشمگیر را حتی اگر ناموفق باشد نیز جذب نیرو کند. ادبیات مربوط به گروه های تروریستی نشان می دهد که گروه های بنیادگرا مذهبی بقای طولانی مدت را نشان می دهند که به دلیل اندازه گروه و پیوندهای همه گیر با سایر گروه های تروریستی تقویت می شود. گروه های تروریستی اسلامی به ویژه مقاوم هستند. گروه هایی که کمتر به حملات تروریستی فراملی اعتماد می کنند، با عصبانیت نکردن یک کشور هدفمند ترسناک، چشم انداز بقای بهتری دارند. گروه های تروریستی با پاسخ منطقی به اقدامات متقابل دولت، بقای خود را تقویت می کنند. مطالعات مربوط به اثربخشی ضد تروریسم تصویری نسبتاً متفاوت را ارائه می دهد. موانع فنی میتوانند موثر باشند به شرطی که مرتباً به روز شوند تا از دور زدن های تروریستی جلوتر باشند. علاوه بر این مقامات باید حمله، هدف و انتقال مکان را که موانع و سایر دفاع را تشویق می کند پیش بینی کنند. برای تروریسم فراملی، اقدامات دفاعی بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرند، در حالی که در اقدامات پیشگیرانه تمهیدات کمتری در نظر گرفته می شود، به طوری که دولت های هدف در اهداف متقابل با یکدیگر کار می کنند. بنابراین، همکاری های بین المللی این امکان را دارد که با درونی کردن تعدادی از عوامل مخالف، توازن مناسبی از این اقدامات در برابر تهدید مشترک تروریستی بدست آورد. متأسفانه حتی پس از 11 سپتمبر نیز گستردگی چنین همکاری هایی محدود است زیرا کشورهای هدف، استقلال خود را در مسائل امنیتی گرامی می دارند. در سطح داخلی، هنگامی که یک دولت مرکزی عوامل خارجی بین مکان ها و اهداف جایگزین را درونی می کند، معمولاً مخلوط مناسب اقدامات دفاعی و پیشگیرانه ایجاد می شود. رویکرد جدید ضد تروریسم علیه تروریست های بنیادگرا اسلامی شامل ارائه خدمات دولت برای مقابله با ارائه انحصار این خدمات توسط برخی از گروه های بنیادگرا مذهبی است. ادبیات تروریسم جدید همچنین نشان می دهد که اقدامات پیشگیرانه هدایت شده به عنوان مثال، ترور رهبران مبارز یا تخریب خانه ها موثر است. پس از یازده سپتمبر، رسانه ها، برخی از سران کشورها و دانشگاهیان سه دلیل یا عامل تسهیل تروریسم را مطرح کردند: جهانی سازی، فقر و دموکراسی. تاکنون در ادبیات جدید سیاسی هیچ مدرکی در مورد رابطه بین تروریسم و جهانی شدن پیدا نکرده است. داستان مشابه مربوط به فقر است. هر رابطه ای بین تولید ناخالص داخلی سرانه و تروریسم بسیار غیرخطی است و برخی از سطح متوسط درآمد بیشترین ارتباط را با تروریسم فراملی و داخلی دارند. از نظر عملیاتی، رهبران تروریست ترجیح می دهند که برای تحصیل در مأموریت های انتحاری، افراد با تحصیلات عالی را اعزام کنند، زیرا احتمال موفقیت آنها وجود دارد. روابط ادعایی بین تولید ناخالص داخلی سرانه و تروریسم و نوع رژیم و تروریسم ظریف تر از آنچه در ابتدا فرض شده بود است. علیرغم خساراتی که تا 11 سپتمبر وارد شد، بیشتر حملات تروریستی به طور متوسط تأثیر کمی بر اموال و مردم دارند. برای حملات گسترده تروریستی، تبعات اقتصادی و مالی موقت است. اکثر کشورها سالانه حملات تروریستی بسیار کمی را تحمل می کنند، به طوری که تروریسم به طور کلی تأثیر کمی بر رشد سرانه تولید ناخالص داخلی دارد یا هیچ تاثیری ندارد. کشورهای متنوع و ثروتمند قادرند این حملات را با پیامدهای اقتصاد کلان کمی جذب کنند. با این وجود، کشورهای کوچک یا در حال توسعه مبتلا به تروریسم از نظر از دست رفتن تولید ناخالص داخلی تأثیر منفی می گذارند. تلفات در بخشهای مستعد تروریسم (به عنوان مثال، گردشگری و سرمایه گذاری مستقیم خارجی) در مقایسه با تولید ناخالص داخلی برای اکثر کشورها قابل اندازه گیری است اما نسبتاً اندک است. اقتصادهای متنوع و غنی به طور طبیعی این تأثیرات بخشی را با انتقال ، هنگامی که فعالیتها به بخشهایی با ریسک تروریسم در اقتصاد یک کشور هدف می روند ، کاهش می یابد. جهت تحقیقات آینده در مورد تروریسم جهت های روشنی وجود دارد. تحلیل های تجربی در مورد جنبه های تروریسم باید توجه بیشتری به استراتژی شناسایی آنها داشته باشد. مطالعات گروهی در مورد عوامل تعیین کننده تروریسم برای محاسبه درون زایی باید بیش از تأخیر در برخی متغیرهای کنترل انجام شود. با توجه به افزایش حملات تروریستی داخلی توسط گروههای افراطی اسلامی، تحقیقات باید روند رادیکال سازی و حملات بعدی را در نظر بگیرد. برای بررسی چگونگی تأثیر ایدئولوژی های مختلف تروریستی بر بقای گروه ها و واکنش آنها به ضد تروریسم، باید چنین داده هایی به روز شود. به طور خاص این داده های گسترده در مورد گروه های تروریستی، مطالعات آموزنده تری را در مورد عوامل تعیین کننده راه های جایگزین برای پایان دادن به این گروه ها در دوران پس از 11 سپتمبر تقویت می کند. باید توجه داشت که چگونه مطالعات سطح متوسط در مورد کارزارهای خاص تروریستی به دانش عمومی ما درباره تروریسم می افزاید. به عنوان مثال، آیا مطالعات افغانستان، اسرائیل یا عراق در مورد اقدامات تروریستی در مکان های دیگر که در شرایط مختلفی اعمال می شود را دولت ها و نهاد های استخباراتی به ما اطلاع می دهند؟ همچنین، رابطه بین مهاجرت و تروریسم مستلزم مطالعه دقیق است. سرانجام، تجزیه و تحلیل تجربی از رفتار تروریستی باید گزینه های رقابتی تری را به خود اختصاص دهد.
29/09/2022
تحول ماهیت تروریسم در جهان و افغانستان، پسا 11 سپتمبر
قسمت ششم
آیا گروه های تروریستی مفید هستند؟
برای قضاوت در مورد تأثیرگذاری گروه های تروریستی، باید تعریفی از این اثربخشی ابداع کرد. از این رو دو معیار اثربخشی بالقوه را میتوان مشخص کرد. اثربخشی مقابله با میزان خسارات ناشی از گروه که باعث افزایش دید گروه با مخاطبان خود می شود. چنین حضوری می تواند آگاهی عمومی را از اهداف سیاسی یا شکایات گروه بالا ببرد و می تواند مردم را وادار به فشار علیه دولت برای اعطای امتیاز کند. در مقابل اثربخشی استراتژیک به توانایی این گروه در دستیابی جزئی یا کامل به اهداف سیاسی خود به عنوان مثال، هدف حماس از یک کشور خودمختار فلسطین و یا گروه طالبان از افغانستان اشاره دارد. اثربخشی مبارزه ممکن است در نهایت بر اثربخشی استراتژیک تأثیر بگذارد، اما تعداد کمی از مطالعات اثربخشی بر مورد دوم متمرکز است. تا به امروز، شواهد مربوط به اثربخشی استراتژیک متفاوت است. تحقیق دگری توسط آقای ابرامس بیست و هشت گروه تروریستی را در لیست سیاه سازمانهای تروریستی خارجی ایالات متحده بررسی می کند و می یابد که این گروهها تنها 7 درصد از زمان اهداف سیاسی خود را بدست آورده اند. در این مطالعه موفقیت محدود به عنوان مثال: تقاضای القاعده و طالبان برای برکناری نیروهای آمریکایی از عربستان سعودی و افغانستان یک موفقیت محسوب نمی شود. از آنجا که گروه های تروریستی نمونه در این مطالعه خود به ندرت به هدف سیاست گذاری شده خود رسیده اند، متعاقباً عقلانیت این گروه ها را زیر سوال می برند. واضح است که مسئله ای با اهمیت و قابل توجه را مطرح می کند. با این حال تحلیل حاضر کامل نیست و هیچ استنباط آماری را ارائه نمی دهد. نمونه حاضر کوچک و نسبتاً انتخابی است و تنها شامل گروههای معاصر است که ایالات متحده به عنوان گروههای تروریستی تعیین کرده است. علاوه بر این میزان موفقیت ابرامس بسیار سختگیرانه است. در مطالعات قبلی در مورد فعالیت های تروریستی انتحاری، نشان داده شده است که شش مورد از یازده کمپاین نمونه به برخی از امتیازات مهم سیاست دست یافته اند که معمولاً منجر به عقب نشینی نیروهای خارجی می شود. موارد موفق شامل امتیازاتی بود که توسط دموکراسی ها اعطا شده است به عنوان مثال: ایالات متحده، فرانسه، ترکیه و هند به گروه های تروریستی. همانطور که ابرامس اشاره کرد، یافته های حاصل از عملیات های انتحاری لزوماً نمی تواند به همه مبارزات تروریستی تعمیم یابد. با تمرکز بر یک نوع کمپاین، مطالعه دارای یک سوگیری انتخاب نگران کننده است. با استفاده از بسیاری از گروه های نمونه آقایان جونز و لیبیکی، نشان می دهند كه 23 درصد به روند سیاسی پیوسته اند یا به پیروزی رسیده اند. این میزان موفقیت ممکن است اندک باشد، اما صفر نیست. در حال حاضر، محققین گولد و کلور جامع ترین مطالعه را در مورد اثربخشی تروریسم با توجه به دستیابی به اهداف سیاسی یک گروه ارائه می دهند. برای اسرائیل طی سالهای 1988–2006، این نویسندگان با استفاده از تغییرات جغرافیایی در حملات تروریستی و نگرش رای دهندگان محلی نشان می دهند که رای دهندگان اسرائیلی در مناطق مستعد حمله بیشتر به نفع اعطای امتیازات ارضی به فلسطینیان هستند. نویسندگان یک رابطه غیرخطی را بین سطح حملات محلی و حمایت اسرائیل از چنین امتیازاتی تخمین زده اند. تا آستانه حمله، افزایش تروریسم محلی تمایل رای دهندگان به اعطای امتیاز را افزایش داد. گذشته از آستانه حمله افزایش بیشتر تروریسم مانع از تمایل رای دهندگان به امتیازات می شود. این نویسندگان همچنین دریافتند که با افزایش تروریسم، رای دهندگان حمایت خود را از احزاب جناح راست که با حملات به سمت چپ گرایش می یافتند افزایش دادند. این نویسندگان با بررسی تنها حملات در اسرائیل نیازی به کنترل عوامل خاص کشور در بین کشورهای ناهمگون ندارند که استنتاج علیت را برای مطالعات بزرگ در مورد کشوری در مورد کارآیی تروریسم دشوار می کند. علاوه بر این، این نویسندگان نشان می دهند که علیت معکوس، جایی که نگرش رای دهندگان بر حملات تروریستی محلی تأثیر می گذارد، تأثیری ندارد. اعتماد آنها به داده های سطح خرد فرعی در طول نوزده سال تنوع زیادی ایجاد می کند. برخلاف برخی از اقدامات تروریستی، اهداف تروریست های فلسطینی کاملاً روشن است که استنباط را نیز تقویت می کند. اگرچه مسئله کارآیی گروههای تروریستی به هیچ وجه حل نشده است اما شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد این گروهها، بعضی اوقات به برخی از اهداف خود می رسند، به ویژه هنگامی که این اهداف خیلی عظیم نیستند.
13/09/2022
تحول ماهیت تروریسم در جهان و افغانستان، پسا 11 سپتمبر
قسمت دوم
تروریسم و جنگ های داخلی
قبل از تحلیل گزینه های تروریستی، باید بین سه مفهوم خشونت سیاسی تفاوت قائل شویم. شورش یک "قیام مبتنی بر سیاستی است که هدف آن براندازی نظام حکومتی مستقر و ایجاد توزیع مجدد درقدرت است". برخلاف تروریسم، شورش ها بخش بزرگی از مردم را درگیر می کند که حمایت خود را از پشت سر آن شورشی ها هویدا می سازد. در مقابل جنگ چریکی تاکتیکی است که متکی به نیروهای شورشی متحرک برای درگیری نامنظم علیه نیروهای بزرگتر دولتی است. مثل چریک جنگ، تروریسم تاکتیکی است که ممکن است در یک شورش استفاده شود یا نشود. جنگ های داخلی شامل یک درگیری مسلحانه بین یک کشور مستقل و گروه های داخلی سازمان یافته است که نیروهای نظامی یک دولت را درگیر می کنند. جنگ های داخلی باید در برخی از آستانه های مرگ فراتر رود که در مورد تروریسم صدق نمی کند. اگرچه تروریسم ممکن است توسط نیروهای شورشی مورد استفاده قرار گیرد اما تروریسم نیازی به جنگ داخلی ندارد و بیشتر در صورت عدم وجود چنین جنگی اعمال می شود - به عنوان مثال ، تیپ سرخ ایتالیا، 17 نوامبر و سلول های کمونیست مبارز(CCC) بدون ایجاد اهداف سیاسی به دنبال اهداف سیاسی بودند یا درگیر یک جنگ داخلی بودند. در طول جنگهای داخلی حملات شورشیان علیه نیروهای دولتی در مجموعه داده های رویداد تروریستی محاسبه نمی شود زیرا حملات علیه رزمندگان منتفی است. وقتی این حملات علیه غیرنظامیان یا اهداف منفعل نظامی (مثلاً بمب گذاری انتحاری 1983 در پادگان تفنگداران دریایی ایالات متحده در لبنان) انجام می شود و هدف آن تأثیرگذاری بر مردم عام است، این حملات تروریسم تلقی می شود. بیشتر بمب گذاری ها در افغانستان و عراق پس از 11 سپتمبر در مجموعه داده های استندرد رویداد وجود ندارد. آمار ها در بین سال های 1970–2012، نشان می دهد که 70 درصد از کل حملات تروریستی در کشورهایی رخ داده است که درگیری داخلی نداشته اند. بنابراین، در ادبیات تروریسم یک عمل قوی وجود دارد که با تروریسم، شورشیان و جنگ های داخلی به عنوان مفاهیم متمایز یا جداگانه رفتار می کند. با این حال ظهور داعش، بوکو حرام، الشباب و دگر گروه های تروریستی که خاک را کنترل می کنند به این معنی است که انتخاب بین جنگ چریکی و تاکتیک های تروریسم برای تعداد مشخصی از گروه های تروریستی مهم است. در نتیجه ما در مرحله بعدی این انتخاب را در کنار سایر گزینه های تروریستی که بیشتر مورد مطالعه قرار می گیرند، در نظر می گیریم.
11/09/2022
تحول ماهیت تروریسم در جهان و افغانستان، پسا 11 سپتمبر
بخش نخست
این بررسی اجمالی ادبیات تجربی پس از 11 سپتمبر در مورد تروریسم است. در نوشته حاضر سهم عمده اقتصاددانان و دانشمندان علوم سیاسی در این زمینه گنجانده شده است. نویسنده روی چند موضوع اصلی متمرکز است: تغییر ماهیت تروریسم، سازماندهی گروه های تروریستی، اثربخشی سیاست های ضد تروریسم، عوامل جدید یا عوامل تروریسم و پیامدهای اقتصادی تروریسم. با این کار تعدادی از سوالات را بررسی می کند که شامل موارد زیر است: گروه های تروریستی چگونه اعضای خود را جذب و حفظ می کنند؟ چه چیزی بقای گروه های تروریستی را تعیین می کند؟ آیا فقر دلیل اصلی تروریسم است؟ چه اقدامات ضد تروریسم بهترین عملکرد را دارد؟ با توجه به مورد اخیر در می یابیم که بسیاری از سیاست های ضد تروریستی پیامدهای منفی ناخواسته ای را به دلیل حمله به انتقال و واکنش های تروریستی به همراه داشته است. این امر نیاز به سیاست های جدید مانند ارائه خدمات برای مقابله با تلاش برخی گروه های تروریستی برای ارائه چنین خدماتی را نشان می دهد. علیرغم تلاش های هماهنگ تروریست ها برای آسیب رساندن به اقتصاد کشورهای هدف، ادبیات تجربی نشان می دهد که تروریسم تأثیر کمی یا هیچ تاثیری بر رشد اقتصادی یا تولید ناخالص داخلی نداشته است، مگر در کشورهای کوچک مبتلا به تروریسم. در سطح بخشی از تروریسم می تواند بر گردشگری و سرمایه گذاری مستقیم خارجی تاثیر منفی بگذارد، اما این تاثیرات نسبتاً زودگذر بوده و موجب انتقال فعالیت به سایر بخش ها می شود که در نتیجه عواقب آن میتواند كاهش قابل توجهی را رونما کند.
دیباچه
چهار هواپیماربایی بی سابقه در 11 سپتمبر 2001 (از این پس 11 سپتمبر) باعث کشته شدن تقریبا 3000 نفر و زخمی شدن بیش از دو برابر این تعداد شد. این هواپیماربایی ها امنیت جهانی را به شدت تحت تأثیر قرار داده و یک رویداد تروریستی را رقم زد. مرگ و میر مربوط به یازده سپتمبر برابر بود با تمام حملات تروریستی فراملی از آغاز سال 1988 تا پایان سال 2000. علاوه بر این 11 سپتمبر باعث آزادی (آزادی های مدنی) شد. ضرر و زیان به بورس های سهام جهانی و تخصیص مجدد قابل توجه منابع برای اقدامات ضد تروریسم یکی از این برایند ها بود. در اکتبر 2001، دولت بوش جنگ علیه تروریسم را آغاز کرد که متحدان ایالات متحده را نیز در آن درگیر می کرد و این درگیری بیشتر در آفریقا، خاورمیانه و آسیا بود. این اقدامات پیشگیرانه همراه با اقدامات برای محدود كردن تأمین مالی تروریسم، در ابتدا بر القاعده و شبكه گسسته گروه های وابسته آن تأكید كرد. با این وجود در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه، گروه های تروریستی منابع جدید مالی را تهیه کردند (به عنوان مثال پرداخت دیه از آدم ربایی) و از روش های دیگر برای انتقال وجوه (به عنوان مثال سیستم حواله یا انتقال پول از طریق پول های بانکی) بهره برداری کردند. بمب گذاری های تروریستی متعاقب آن در انگلستان، اندونزیا، مراکش، هالند، عربستان سعودی، اسپانیا، تونس، ترکیه و جاهای دیگر جهان را از تهدید تروریستی در حال افزایش آگاه کردند. پس از یازده سپتمبر دولت ایالات متحده همچنین ده ها میلیارد دالر به وزارت امنیت داخلی که اخیراً ایجاد شده بود هدایت کرد. بودجه آن ها با میانگین اسمی از 2003 تا 2011، سالانه تقریباً 9 درصد افزایش می یابید. در سال های اخیر این افزایش بسیار ملایم تر شد. کشورهای دیگر صنعتی نیز پس از 11 سپتمبر امنیت خود را در داخل کشور افزایش دادند، زیرا منافع آن ها توسط همان سازمان های تروریستی بنیادگرا مذهبی نیز مورد هدف قرار گرفت. ظهور القاعده در مغرب، القاعده در شبه جزیره عربستان، الشباب، القاعده در عراق، لشکر طیبه و دولت اسلامی عراق و شام (داعش) تهدیدی وحشتناک برای مردم در سراسر جهان شد زیرا این گروه های افراطی اسلامی از فن آوری مدرن برای اهداف تبلیغی و رادیکال کردن پیروان بهره می گیرند. داعش تهدیدی جدی است همانطور که در حملات مهم اخیر تأکید شده است: بمبگذاری انتحاری، حملات مسلحانه در پاریس، بروکسل، شهر نیس، استکهلم، لندن، افغانستان و جاهای دیگر. به استثنای چند مورد برجسته اقتصاددانان علاقه چندانی به تحقیق در استفاده از ابزارهای نظری و تجربی برای مطالعه تروریسم قبل از 11 سپتمبر نداشتند. بیشترین علاقه علمی به تروریسم قبل از 11 سپتمبر توسط دانشمندان علوم سیاسی، جامعه شناسان و روانشناسان نشان داده شده است. این رشته ها در درجه اول به مطالعات تاریخی و توصیفی در مورد تروریسم، ضد تروریسم و گروه های تروریستی کمک کرد. پس از 11 سپتمبر ادبیات تروریسم به شدت تغییر کرد. اقتصاددانان علاقه بیشتری نشان دادند و روش های اقتصادسنجی را برای تجزیه و تحلیل اینکه آیا تروریسم عواقب قابل توجهی بر کل اقتصاد کلان مانند رشد، درآمد و سرمایه گذاری داشته است به کار گرفتند. این یک مسئله اساسی است زیرا تروریست های امروز قصد دارند به اقتصاد کشورهای هدف، از جمله بخش های اصلی مانند گردشگری و سرمایه گذاری مستقیم خارجی آسیب برسانند. اقتصاد دانان همچنین تأثیر سیاست ضد تروریسم و علل اصلی تروریسم را بررسی کردند. پس از 11 سپتمبر، دانشمندان علوم سیاسی تروریسم خود را به دور از تجزیه و تحلیل توصیفی به کاربرد بیشتر مدل های انتخاب منطقی و برآورد اقتصادسنجی تغییر دادند. در مطالعه تروریسم پس از 11 سپتمبر، مرزهای اقتصاد و علوم سیاسی نامشخص شد، که در آن اقتصاددانان اهمیت نهادها، سیاست و زمینه را در تجزیه و تحلیل تروریسم خود محاسبه می کردند، در حالی که دانشمندان علوم سیاسی از روش های اقتصادی برای تحقیقات تروریسم استفاده می کردند. تروریسم همچنان که از طریق حملات هولناکی که به عموم مردم انجام شده است، همچنان عناوین بسیار فعال تحقیقاتی را به خود اختصاص می دهد. ادبیات پس از حادثه 11 سپتمبر به سوالات زیر پاسخ می دهد: چگونه تروریسم در نیم قرن گذشته تغییر کرده است؟ چگونه گروه های تروریستی اعضای خود را جذب و حفظ می کنند؟ چه چیزی بقای گروه های تروریستی را تعیین می کند؟ چه اقدامات ضد تروریستی در برابر تروریسم بهترین عملکرد را دارد؟ آیا باید رویکردهای جدید ضد تروریسم طراحی شود؟ آیا فقر دلیل اصلی تروریسم است؟ آیا تروریست ها همانطور که در نظر گرفته شده است، بر اقتصاد هدفمند تأثیر مخرب داشته اند؟ بسیاری از این سوالات پس از 11 سپتمبر توسط رسانه ها یا رهبران دولت به عنوان ابزاری برای کشف راهی برای مقابله با تروریسم مطرح شد. هدف اصلی نوشته ارزیابی انتقادی ادبیات تجربی پس از 11 سپتمبر در مورد اقتصاد سیاسی تروریسم است. برای کنترل و ارزیابی متمرکز موضوعات اساسی ذیل را در نظر دارد: اولاً، تروریسم پس از افزایش تسلط بر تروریسم بنیادگرای مذهبی در دهه 1990 و اقدامات امنیتی پیشرفته در غرب پس از 11 سپتمبر، تغییر شکل داده است. این ملاحظات کشندگی، مکان و ماهیت تروریسم را با گذشت زمان تغییر داده و نیاز به استراتژی های جدید ضد تروریسم را ایجاد کرده است. گروه های تروریستی دوم منطقی به محیط خود پاسخ می دهند، تا از بقا و دید خود اطمینان حاصل کنند. با این کار آنها فرم های نهادی جدیدی را اتخاذ می کنند و نمونه کارهای حمله خود را در پاسخ به اقدامات ضد تروریسم تنظیم می کنند. سوم، سیاست های ضد تروریسم موفقیت های مختلفی داشته و بیش از حد به اقدامات دفاعی منحرف کننده حمله و بسیار کم به اقدامات تهاجمی پیشگیرانه اعتماد می کنند. به ویژه هنگامی که همان گروه تروریستی چندین کشور را هدف قرار دهد. غالباً سیاست های نیت خیر ضد تروریسم ممکن است عواقب ناخواسته ای داشته باشد زیرا تروریست ها یا دولت ها به طور استراتژیک به اقدامات یکدیگر واکنش نشان می دهند. لازم است بیشتر در مورد اقدامات مقابله ای که اقدامات تروریست ها را جبران می کند، مانند ارائه خدمات که به آن ها یک حوزه انتخابیه جلب می شود فکر شود. چهارم، تروریسم دلایل بی شماری دارد. روابط ادعایی بین تروریسم و جهانی سازی، تروریسم و فقر، و تروریسم و نوع رژیم بسیار ظریف تر از آن است که پس از 11 سپتمبر تصور شود. پنجم، به عنوان یک قاعده کلی، تروریسم با وجود برخی حملات گسترده، کمی تأثیر منفی مستقیم بر رشد اقتصادی یا تولید ناخالص داخلی کشورهای صنعتی هدف قرار داده است. تعداد اندکی از تروریسم- بخش های شکننده است و این تأثیر نسبت به اقتصاد، گذرا و ناچیز است. اثرات اقتصادی کلان بزرگتر ممکن است کشورهای کوچک مبتلا به تروریسم را آزار دهد.
Adeeb Nawim
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Contact the school
Website
Address
Kabul