Sher Mohammad Afg
We help to society
16/11/2024
له دې جالب هم خبر شئ !
د (Amber) ډبره چې په عربي او فارسي کې "کهربا" ورته وایي او په پښتو کې ملغلره ورته ویلی شو یوه قېمتي ډبره ده .
کیسه داسې ده چې یوې زړې رومانۍ ښځې دغه ډبره لس کاله د دروازې د بندولو لپاره کاروله ، خو وروسته معلومه شوه چې دا د نړۍ تر ټولو لویه ملغلره ده چې "7۰7" کیلو ګرامه وزن لري او قېمت یې 1 میلیون ډالر وو .
یاره چې دغسې توکلي میلونر شې سخت خوند به ونکړي
16/08/2024
بهترین روز های زندگی ام می گذشت.فرهاد همراه پدرش هرروز صبح زود باید میرفتن دکان.یک روز صبح زود دستی روی موهای خود حس کردم که نوازشم میکند،کنارم دراز کشید واز پشت به من چسبید بوی خیلی بدی به بینی مه خورد واز خواب بیدار شدم وروی خود را دور دادم جیغ بلندی از ترس کشیدم و از تخت خودم را پایین انداختم اما او غیب شد.از ترس شروع کردم به گریه کردن با خودم گفتم این دیگر چی بود نکند دوباره مریض شدم.لباس پوشیدم ورفتم طبقه پایین و طوری خود را نشان دادم که یعنی بعد رفتن فرهاد مرا خواب نبرده وسعی کردم این اتفاق را فراموش کنم.به آشپزخانه رفتم وخودم رامصروف آشپزی کردم،هیچی به خانه تنها نمی ماندم.چند شب بعد وقتی همراه فرهاد فیلم نگاه میکردیم که یک نفر از داخل آشپزخانه نام مرا صدا زد،صدا به حدی بلند بود که فرهاد هم شنید وگفت کی تورا صدا کرد؟!از ترس وتعجب مرا خشک زده بود وگفتم نمیدانم!کل خانه را گشتیم اما صاحب صدا را پیدا نکردیم.فردا صبح که فرهاد سر کار رفت به مادرم زنگ زدم وبا گریه گفتم مادر من باز همان نفر را می بینم وصداش را میشنوم ،مادرم با ترس گفت نترس کوشش کن بر او حاکم بشی وبه او فکر نکن وتورا چیزی نشده،مادرم خیلی مرا نصیحت کرد وکمی آرام شدم اما دیدن ها زعرو(جن) بیشتر شدو فرهاد هم کم کم شک میکرد که یک چیزی به خانه هست.صبح ها وقتی میرفت سر کار مرا بیدار میکرد ومی برد طبقه پایین پیش مادرش تا وقتی که بر میگشت خانه ومیگفت حس خوبی ندارم ونمیخام که تنها باشی!چند ماه به همین حالت گذشت تا اینکه متوجه شدم حامله هستم ودنیا برایم زیباتر شد اما آزارهای زعرو(جن)هم بیشتر شد هر جای خانه جلوی من می آمد ویا دم گوشم زمزمه میکرد که اگر با من نیایی بچه ات را میکشم!
(نشر داستان در صفحه دنیای ناشناخته)
من از تشویش وترس هرروز گریه میکردم و نمی فهمیدم که باید چیکار کنم.برایم روی دیوارها رسمایی می کشید که من در طفولیت می کشیدم وانتظار داشت که با او مثل گذشته،دوستانه رفتار کنم.ماه های آخر حاملگیم خیلی وحشت زده بودم،از ترس وتشویش خواب نداشتم.فرهاد هم فکر میکرد این حالت های من بخاطر حاملگی من هست که هرمون ها بهم خورده وچیزی نمیگفت.روزهایی که باید به خوشی وشادی میگذشت شده بود روزهای پر از ترس وتشویش.مدام به خودم میگفتک کاش هیچ وقت عروسی نکرده بودم.مادرم شماره چندتا از داکترهای مشاور اعصاب وروان را گرفته بود واز آنها خواهش کرده بود که از طریق تلفن به من مشوره بدن چون حامله بودم و نمی شد که برم پیش داکتر ووضعیت مه خوب نبود.با چندتا از مشاورای روانی که گپ زدم فکر میکردن من دیوانه هستم و میگفتن باید از نزدیک ببینیم و معاینه کنیم.اما یکی از داکتر ها کمی مرا درک کد وگفت تمام مراحل درمانی که از کودکی تا حال داشتی واتفاقاتی که افتاده به مه روان کن وقتی روان کردم وقتی بررسی کرد باور کرد که من از یک شخص واقعی گپ میزنم وبرای راه هایی برای نادیده گرفتن او شخص پیشنهاد کرد.چند روزی با پیشنهادات او توانسته بودم که به زعرو(جن) بی تفاوتی نشان بدم اما اینکار او را عصبانی تر کرد.یک روز که فرهاد رفت سرکار ،طرفای ساعت هشت ونیم تصمیم گرفتم به داکتر زنگ بزنم ولی هرچی تماس گرفتم قطع میشد چند بار خاموش وروشن کردم اما قطع میشد رفتم طبقه پایین اما مبایل اونا هم قطع میشد.خشو مه گفت خیره گپی نیست باشه فرهاد از سر کار بیایه باز میگم درست کنه شاید آنتنی چیزی خراب شده اما مه میفهمیدم که کار زعرو(جن)هست.ترس ووحشت تمام وجود مرا گرفت چون راه ارتباطی مه با مادرم وداکتر قطع شده بود از همی خاطر فشار مه بالا رفت وضعف کردم وقتی چشماخو باز کردم به شفاخانه بودم و دردی زیر شکمم احساس میکردم و دورو بر خود را نگاه کردم دیدم مادرم ومادر فرهاد بالای سرم خوشحال هستن وشیرینی پخش میکنن
مادرم ومادر فرهاد بالای سرم خوشحال بودن وشیرینی پخش میکردن وقتی چشمم به مادرم افتاد به گریه شدم واولین چیزی که با گریه گفتم این بود که مادر،گوشی ها قطع کرده،مادرم نزدیکم شد ودم گوشم گفت ای گپا حالی نزن نو زایمان کردی باید استراحت کنی.یکدم با تعجب گفتم چی؟!!!!زایمان؟!!!حالا که زود بودمادر!مادرم گفت دخترنازم چون فشار عصبی که به تو وارد شده بود،کیسه آب بچه پاره شد وداکترا مجبور شدن سزارین کنن وحالا هم شاه پسرت را داخل دستگاه گذاشتن تا یک مدتی زیر نظر داکترا باشه اشک چشمانم را پر کرده بود نمی فهمیدم اشک شوق هست یا ناراحتی.برای چند لحظه تمام ترس ها را رها کردم ورفتم که پسرم را ببینم وبا کمک مادرم آهسته رفتم که دیدم فرهاد هم به همان اتاق هست وخیلی مظلوم پسرم را تماشا میکند وقتی مرا دید به طرفم آمد ومرا بغل کزد وگفت خیلی تشکر بخاطر تحفه زیبایی که برایم دادی،تشکر که بخاطر پسرم سختی کشیدی.نگاه چقدر مقبول وکوچکه میخاهم اسمش را فرزاد بگذارم.منم فقط فرهاد را بغل کردم نمی خواستم زندگیم خراب بشه.دلم نمیخواست این خوشبختی تمام بشه.به پسرم نگاه کردم ودر دلم برایش قول دادم که نمیگذارم هیچ اتفاقی برای او بیوفتد.بعد چند روز مرا به خانه آوردن اما هرروز میرفتیم شفاخانه برای رسیدگی به کارهای پسرمان.اجازه نمیدادم که مادرم به دی خودشان بره،برایش گفتم باید پیش من بمانی چون میترسم دوباره حال من خراب شود وکسی نباشد که به فریاد من برسد.مادر بیچارم خانه وزندگی خود را یله کرده بود و مانده بود پیش من.یک روز که فرهاد سرکار بود با صدای جیغ از خواب پریدم،بلند شدم دیدم مادرم روی نالین شیشته بود ویک مشت مو به دستش بود وگریه میکرد.رفتم به طرفش پرسیدم چکار شده مادرجان؟!مادرم گفت من خواب بودم یکبار موهایم کشیده شد واز درد کشیدگی سرم درد گرفت وبیدار شدم دیدم که یک مشت از موهایم کنده شده.با صدای بلند گفتم:حالا فهمیدی مادرجان که من دیوانه نیستم وهمه چیز راستی بود وباورت شد که با چه موجودی من در این خانه زندگی میکنم؟!مادرم گفت:حالا چکار کنیم او موجود داخل خانه تو به گپ های ما گوش میکنه،تو وبچه ات جایتان اینجا امن نیست باید بیایی خانه ما.گفتم: مادرم من هرجا بروم آسمان من همین رنگ است فکر کردی هرجا برم او موجود با من نیست؟!ای مادر تو چه می فهمی که هرجا می روم اون با من هست.تا نمُرم این (جن) همراه من است.زعرو(جن)هر روز دم گوشم زمزمه میکرد که یا من یا بچه ات!اما هربار که به مادرم میگفتم که (جن)مرا تهدید میکند ولی مادرم به قصه نبود.من یک کتابچه خاطرات دارم که تمام اتفاقات زندگی ام را هرروز در آن نوشته میکنم که اگر روزی از پسرم جدا شدم بخواند وبفهمد که مادرش چی حال داشته.روزی که پسرم را از شفاخانه به خانه آوردم همراه فرهاد،یک مهمانی کلان گرفتیم،گوسفند قربانی کردیم،خیلی رقصیدیم و فرزاد را داخل گهواره ای که کنج سالون بود جایی که همه ما بودیم گذاشته بودم.مصروف رقص وشادی بودیم که صدای بلند گریه فرزاد را شنیدم وقتی به سمتش رفتم دیدم زعرو(جن)با چهره ای ترسناک بالای سر فرزاد ایستاده است وبه روی فرزاد خیره شده است.جیغ بلندی زدم که همه مهمونا سرجای خود ایستادن وفرهاد آمد پرسید که چی شده عزیزم؟!مادرم زود خودش را رساند وگفت هیچی نشده پسرم،همسرت هنوز به صدای بچه عادت نکرده حتما ترسیده که خدای نکرده فرزاد را کاری شده.مادر رو به من گفت چیزی نشده دخترم نترس فرزاد یا گشنه شده یا پمپرز خوده کثیف کده.وقتی مهمونا دوباره مصروف شدن،مادرم دست مرا گرفت وبرد یک جای گوشه وبا عصبانیت گفت:چکار میکنی تو دختر می خواهی مهمان ها فکر کنن که دیوانه شدی؟!…
ادامه دارد
داستان جالب شده میره متوجه باشین🥴😁
اگر یگان درخواست دوستی بفرستین خوش میشم عزیزان 😊
لطفا دوستای خوده به گروه دعوت نمایید تا زودتر قسمت بعدی را نشر کنیم. اگر داستان لایک نگرفت دیگر داستان نشر نمیکنم.
دوستای خوده منشن کنید، و دوستان خود را دعوت نمایید.
د روغ صحت لپاره د ام ځانګړي خواص:
۱. ام ډيره قوي ميوه ده او بدن ته قوت ورکوي.
۲. ام د جنسي قوي لپاره ښه تقويه کونکي ميوه ده.
۳. د پوست رنګ روښانه کوي.
۴. د خولي بوی سموي.
۵. قبضيت له منځه وړي.
۶. د هضمي سيسټم تيزابيت له منځه وړي.
۷. د پښتورګو فعاليت زياتوي او اضافي مواد د ادرار له طريقه خارجوي
۸. د ويتني په پاکولو کي مرسته کوي.
۹. د بدن بد بوی له منځه وړي.
۱۰. د بدن تودوخه کموي او د تبي په کښته کولو کي پوره مرسته کوي.
۱۱. د اسهال له منځه وړلو لپاره ګټور دی.
۱۲. ام د سر درد، نفس تنګي او خواګرځی له منځه وړي
۱۳. د بواسير په درملنه کي ډير ګټور دی
۱۴. ځيني کسان چي د ام په خوراک سره ئي د بدن تودوخه لوړيږي بايد د شکنجبين سره ئي وخوري.
د ام د مغز ځانګړي ګټي:
ام لوی مغز لري چي په منځ کي ئي قرار لري چي د بادام د مغز پر ځاي په خوږو شيانو يا شيرينيو کي ګټه تري اخيستلاي سو.
د پخواني طب له نظره بيا تر اوسني طب پوري د ام مغز وچ او يخ خاصيت لري چي:
۱. خوراک چي په عاجل ډول سره اسهال له منځه وړي.
۲. دکولمو د چنجيو وژونکی او د اسهال ضد دی.
۳. د استفراق يا خواګرځي د درملني لپاره ګټور دی
د خایسته او طبی معلوماتو لپاره ایدی فالو لایک او شیر کړی هیله ده.
انلاین زراعت خدمات
14/05/2023
چرګان که سره زر ؟
دا چرګان ډونګ ټاؤ D**g tao نوميږي چې ډريګن چکن هم ورته ويل کيږي .
دا چرګان د ويتنام په يو کلي کې پيدا کيږي جالبه دا ده چې د دې يوه چرګ قيمت د ۱۲۰۰ ډالرو نه تر ۲۰۰۰ ډالرو پورې رسيږي .
لمپاکا د نړۍ هېنداره
09/02/2020
Click here to claim your Sponsored Listing.
Category
Telephone
Website
Address
Kabul