Reza Ravasian

Reza Ravasian

Share

هر عکس یک عکاس دارد!

Photos 15/01/2019

7/∞‌

قدم به قدم لاشه‌ی ماهی‌‌هاست. اسکلت‌ ماهی‌ها با باد حرکت می‌کنند. صدف‌ها لابه‌لای صخره‌ها فسیل شدند و کوه‌ها بی‌خبر از مرجان‌های دیروزی. نخل‌ها از وسط زمین قد علم کرده‌اند. لاشخورها دسته‌دسته در میانه‌ی آسمان پرواز می‌کنند و بالاتر از همه‌ی آن‌ها عقابی تنها، آرام و رام میان ابرها شناور است.
دیروز بود که بین همین کوه‌ها و صخره‌ها شنا کنان رقص ماهی‌ها را در اعماق آب نظاره‌گر بودم.
حالا رو در روی غروب ایستاده‌ام و در سکونی جاودانه به دریای مرده می‌نگرم.
هزاران‌ساله شده‌ام و در وجودم همه‌چیز لایه‌لایه ته‌نشین شده‌است.
در پلک بر هم زدنی دریای سخت و استوار را دیدم که بخار شد و به هوا رفت.
آسمان هزار رنگ می‌شود و لحظه‌ای بعد سیاهی همه‌جا را در آغوش می‌کشد.
چشمانم را می‌بندم و به میلیون‌ها سال قبل، به‌سوی دریایی که بود پرواز می‌کنم.
آب از کف صخره‌ها شروع به جوشیدن می‌کند، صدای موج‌ها جانِ دوباره‌ای می‌گیرند و تمام زمین زیر اقیانوسی بیت‌بیت متحد فرو می‌رود.
اینجا بیرون از ذهن من هیچ‌چیز واقعی نیست.

Photos 13/01/2019

5/∞
صبح که از خواب بلند شدم گیج و منگ بودم. تا چشم باز کردم و به خودم اومدم، پریده‌بودم تو آب. آب سرد خلیج که به تنم خورد، شش دنگ حواسم تازه جمع شد و خودم رو پیدا کردم.
ماسک غواصی رو گذاشتم روی صورتم و شیرجه زدم زیر آب. دنیای زیر آب تجربه‌ی عجیب و منحصر به فردیه.
تمام روز قبل رو داشتم به حرف خانم ف توی کویر فکر می‌کردم که می‌گفت: زمان دیگه بی‌معنیه وقتی من پریروز تو اقیانوسِ شصت و پنج میلیون سال قبلی که این کویر بود، شنا کردم.
حالا این زیر فقط صدای نفس‌هامه که توی گوشم می‌پیچه و ماهی‌هایی که جلوی چشم‌م از بین مرجان‌ها حرکت می‌کنند.
تو بی‌وزنی مطلق‌ام. هیچی تو سرم نیست و نمی‌تونم چشم از دنیای زیر آب بردارم.
خالیِ خالی‌ام و همزمان مغزم گنجایش این همه فکر و تصویر رو نداره.
کم‌کم میام بالا تا سطح آب و ماسک رو از روی صورت‌ام بر می‌دارم. کوله و وسایل‌ام اون بالا روی صخره‌ها تبدیل شدن به یه لکه سیاه. جریان آب و تصویر‌های زیر آب حسابی از همه جا دورم کردند و حواسم رو پرت.
تا ساحل شنی شنا می‌کنم. زمان زیادی گذشته و توانم داره ته می‌کشه. حسابی از محل کمپ‌ام فاصله گرفتم و مسیر برگشت خلاف جهت جریان آبه.
دراز می‌کشم روی شن‌ها. اینجا دیگه هیچی وزن واقعی خودش رو نداره. زمان کاملا بی‌معنیه. دونه‌های ریز شن رو تو دستم مشت می‌کنم و به این فکر می‌کنم که آدمی در مقابل این عظمت چقدر ناچیز و ناتوانه.
حالا بین دنیای زیرین و زمین سفت زیر پامون دنیایی رو پیدا کردم که تا مدت‌ها می‌تونم بهش فکر کنم و با تصویر‌های رویایی‌ش خیالبافی کنم.
کم‌کم چشم‌ها رو می‌بندم و تو صدای موج‌ها که در سکوت و آرامش بی‌انتهای جزیره منعکس می‌شه غرق می‌شم.

M O O D 29/05/2017
Want your business to be the top-listed Photography Service in Tehran?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Category

Website

Address


Tehran