FEAR CLUB

FEAR CLUB

Share

ما ترس را برای شما معنی میکنیم و شما تا ابد ترس هایتان را فراموش میکنید

02/16/2021

سلام بروبچ فیرکلاب .....خوبین؟ قطار بوسان از اون فیلماست که در حین تماشاش یادت میره نفس بکشی😂😂😂 از اون فیلمهای نفس گیر و پر حادثه ست اگه ندیدیش همیشن امشب دانلود کن و تماشا کن

قطار بوسان (۲۰۱۶)
Train to Busan
کارگردان: یان سنگ-هو
بازیگران: گونگ هوو، جونگ یو-می
امتیاز راتن‌تومیتوز: ۹۳ - امتیاز متاکریتیک: ۷۲ - امتیاز آی‌ام‌دی‌بی: ۷/۵

باکس آرت Train to Busan

ایده‌ی اضافه کردن زامبی به «اسنوپی‌یرسر» به‌تنهایی برای جلب نظر مردم به این فیلم بسیار پُرتنش، نفسگیر، باهوش و بامزه که از قضا به‌طرز شوکه‌کننده‌ای دراماتیک و به‌‌شکل تضمین‌شده‌ای اشک‌آور است کافی است، اما «قطار بوسان» در اجرا هم به اندازه‌ی ایده‌ی پتانسیل‌دارش هیجان‌انگیز است. از قدیم گفته‌اند هروقت از هالیوود ناامید شدید، دست به دامن سینمای کره‌جنوبی شوید.

سینمای ژانر کره‌جنوبی سابقه‌ی درخشانی در ارائه‌ی فیلم‌های استخوان‌داری که جای خالی‌شان در سینمای غرب احساس می‌شود دارد؛ درواقع سینمای کره‌جنوبی فقط کمبودهای سینمای ژانر آمریکا را برطرف نمی‌کند، بلکه کاری می‌کند تا عشق نوظهوری نسبت به آن ژانر به دست بیاوریم. در اینکه زامبی‌ها دیگر به‌عنوان عنصر غافلگیرکننده و جاذبه‌ی اصلی یک فیلم شناخته نمی‌شوند، شکی نیست. اما تمام اینها تقصیر زامبی‌های بخت‌برگشته نیست، بلکه از گور کسانی بلند می‌شود که آن‌ها را به چنین هیولاهای بی‌خاصیتی تنزل داده‌اند.

درست درحالی‌که سریال «مردگان متحرک»، یکی از پربیننده‌ترین سریال‌های دنیا، این موجودات وحشی را به یک سری مانع ملال‌آور اضافه برای تمرین هفتگی مبارزه‌ی کاراکترهایش تبدیل کرده است، در آنسوی دنیا «قطار بوسان» با بازگرداندن زامبی‌ها به شکوه گذشته‌شان، بهمان یادآوری کرد که چرا عاشق این هیولاها هستیم. شخصیت اصلی داستان مردی به اسم سئوک وو است که از همسرش جدا شده و این روزها با مادرش و دخترش سوآن زندگی می‌کند. کسی که تمام فکر و ذکرش کار و کار و دوباره کار است، فقط اسم پدربودن را یدک می‌کشد و رابطه‌ی بسیار دورادوری با دخترش دارد.

مقالات مرتبط
نقد فیلم Train to Busan - قطار بوسان
کاملا مشخص است که او دخترش را دوست دارد و از اینکه رابطه‌ی سردی با او دارد ناراحت است، اما هیچ‌وقت تلاشی برای وقت گذاشتن برای دخترش و شناختن او نکرده است. آغاز فیلم مصادف با تولد سوآن است و سئوک با اکراه و به زور قبول می‌کند که سوآن را به‌عنوان هدیه، به دیدن مادرش در بوسان ببرد. با قطار فقط حدود یک ساعت از سئول تا بوسان فاصله است و به نظر نمی‌رسد در جریان این یک ساعت اتفاق عجیب و غریبی بیافتد.

اما حقیقت این است که این سفر قرار است به چیزی بیشتر از یک مسافرت کوتاه تبدیل شود. در عوض این مسافرت قرار است به سفر پدری برای اثبات عشق و وظایف پدرانه‌اش به دخترش که از او قطع امید کرده و احیای رابطه‌ی مُرده‌شان تبدیل شود. زامبی‌های «قطار بوسان» یادآور زامبی‌های «۲۸ روز بعد» هستند؛ زامبی‌هایی که خیلی سریع تغییر می‌کنند و رفتار سراسیمه، دیوانه‌وار و خشونت‌باری دارند. به‌طوری که زامبی‌های «مردگان متحرک» در مقابلشان بچه‌بازی حساب می‌شوند.

اینجا برای اینکه بتوانید از دست آن‌ها قسر در بروید، باید اوسین بولت باشید! دومین تهدیدی که بیشتر از زامبی‌ها ترسناک می‌شود، خود قطار است. سازندگان تصمیم فوق‌العاده‌ای برای قرار دادن مکان وقوع اتفاقات در یک قطار گرفته‌اند. قرار دادن چنین زامبی‌هایی در خیابان یک چیز است، اما تبدیل کردن آن‌ها به مانع بازماندگان در فضای بسته و باریک قطار چیزی دیگر! حالا حتی فرار کردن خشک و خالی هم هزارجور دنگ و فنگ دارد و البته ناگفته نماند که بعضی‌وقت‌ها کاراکترها مجبور به جلو و عقب رفتن در واگن‌های قطار می‌شوند و باید به دل زامبی‌ها بزنند.

نکته‌ی بعدی که در کمتر فیلم این‌چنینی می‌بینیم، نحو‌ه‌ی مبارزه‌ی کاراکترها است. در اکثر فیلم‌های هالیوودی خیلی طول نمی‌کشد که کاراکترهای اصلی شات‌گانی، مسلسلی، آرپی‌جی‌ای، تبری-چیزی گیر می‌آورند، اما خبری از این چیزها در «قطار بوسان» نیست. قوی‌ترین سلاح بازمانده‌ها چوب بیسبال و نوار چسب و کروات و مشت و لگد است. از همه مهم‌تر آن‌ها از این همه دویدن و مبارزه کردن خسته می‌شوند و انرژی‌شان را از دست می‌دهند، درحالی‌که زامبی‌ها قوی و وحشی باقی می‌مانند.

«قطار بوسان» فیلمی نیست که تمرکزش به‌عنوان یک بلاک‌باستر روی خلق سکانس‌های غول‌پیکر و CGI‌ محور و به‌عنوان یک اثر ترسناک روی به راه انداختن خون و خونریزی باشد. در زمینه‌ی خلق سکانس‌های اکشن، خلاقیت و غیرمنتظره‌بودن بیشتر از هرچیزی مورد توجه قرار گرفته است. حتما فیلم‌های بسیاری را می‌شناسید که در آن‌ها حتی پایان دنیا هم تهدیدبرانگیز احساس نمی‌شود و خطری که هزاران زامبی تولید می‌کنند فرقی با یک زامبی ندارند. اما در اینجا حتی یک زامبی هم دردسرساز است و تمام اینها به خاطر این است که «قطار بوسان» چیزی دارد که در کمتر فیلم ترسناک یا فاجعه‌ای یافت می‌شود؛ اینکه جان همه‌ی کاراکترها برای ما اهمیت دارد و مرگشان شوکه‌کننده می‌شود.

با اینکه قوانین ژانر فریاد می‌زنند که بسیاری از این کاراکترها دیر یا زود خواهند مُرد، اما باز نمی‌توانیم برای زنده ماندنشان امیدوار نمانیم. شاید تم‌های داستانی «قطار بوسان» (از قبیله‌گرایی در زمان بحران تا خودخواهی دربرابر نفع جمع) چیزهایی نباشند که در بی‌شمار فیلم‌های آخرالزمانی ندیده باشیم، اما فیلمساز به وسیله‌ی کاراکترهایش که همه مجهز به بازوهای دواین جانسون یا کله‌ی کچل وین دیزل نیستند، بلکه به‌عنوان یک سری آدم‌های کاملا نرمال، باورپذیر می‌شوند، با چنان ظرافت نامحسوس و صادقانه‌ای به آن‌ها می‌پردازد که انگار که تازه از تنور بیرون آمده‌اند.

02/12/2021

سلاااااام رفقااااا حالتون چطوره؟ با فیلمهایی که معرفی میکنم حال میکنید ؟ امیدوارم که خوشتون اونده باشه ...... حالا بیاین که فیلم خیلی مهیج و پر از صحنه های ترسناک براتون آوردم
😉😊
بابادوک (۲۰۱۴)
The Babadook
کارگردان: جنیفر کنت
بازیگران: السی دیویس، نوآ وایزمن
امتیاز راتن‌تومیتوز: ۹۸ - امتیاز متاکریتیک: ۸۶ - امتیاز آی‌ام‌دی‌بی: ۶/۸

گرچه فیلم ترسناک «بابادوک» اولین فیلم از نوع خودش نیست، اما اگر بخواهیم تحولی که ژانر وحشت در جریان دهه‌ی گذشته به سوی پذیرفتن ریسک‌های بیشتر و تن دادن به اهداف جاه‌طلبانه‌تر کرده است را بررسی کنیم، همه‌چیز از آن آغاز می‌شود. «بابادوک» اولین نمونه از نوع خودش نبود، اما در زمانی‌که ژانر وحشت در وضعیت سرگردانی به سر می‌برد، حکم یک فانوس دریایی را داشت که مجددا پتانسیل‌های این ژانر را بهمان یادآوری کرد.

به این ترتیب، فُرمول «بابادوک» تبدیل به سرمشقی شد که مولفه‌های آن را بارها و بارها در فیلم‌های بعد از خودش دیدیم. اینکه فیلمسازان بعدی، از «بابادوک» الهام گرفته بودند یا از منابع الهام «بابادوک» الهام گرفتند مهم نیست؛ مهم این است که «بابادوک» به اولین نشانه از زلزله‌ای که قرار بود ژانر وحشت را در چند سال آینده زیر و رو کند تبدیل شد.

نه‌تنها منتقدان آن را یک‌صدا به‌عنوان یادآوری این نکته که این ژانر چه میدان دست‌نخورده‌ای برای روایت داستان‌های عاطفی پیچیده است تحسین کردند، بلکه از جنیفر کنت هم به‌عنوان یک صدای خلاقانه و فمنیست تازه در سینما یاد کردند. داستان با وقوع یک تراژدی سوزناک آغاز می‌شود. شوهر آملیا هنگام رساندن او به بیمارستان برای به دنیا آوردن فرزندشان، ساموئل، در اثر تصادف کشته می‌شود.

از آن زمان تاکنون آملیا، سم را تنها بزرگ کرده و تاکنون تولدش را جشن نگرفته است. فیلم مدت زمان قابل‌توجه‌ای را به معرفی و پرداخت موقعیت ذهنی کاراکترهای اصلی‌اش صرف می‌کند. از همان ابتدا کم‌کم متوجه می‌شویم که سایه‌ی مرگ شوهر آملیا بعد از هفت سال هنوز کنار نرفته و آملیا و سم در موقعیت روانی به‌شدت آشفته، بی‌قرار و ناامیدکننده‌ای روزگار می‌گذرانند.

مرگ برای آملیا هنوز تازه‌ی تازه‌ است و به نظر می‌رسد این فضای بی‌حال و خاکستری خانه در ذهن شخصیت‌ها هم همین‌گونه است. از طرفی آملیا در محل کارش هم از صبح تا شب با چهره‌های افتاده و مایوس پیرزن و پیرمردهای آسایشگاه سالمندان، رو‌به‌رو می‌شود و همین موضوع تقریبا هر رنگی را از زندگی‌اش خارج کرده است. سم هم وضعیت بهتری ندارد، و آن هم دقیقا از روحیه‌ی ضعیف مادر و نبود پدر سرچشمه می‌گیرد.

او طبیعتا مثل تمام بچه‌های پرجنب‌و‌جوشی که می‌شناسیم، با عشق و توجه‌ کافی روبه‌رو نمی‌شود. اینجا یک مادر سالم می‌تواند فعالیت‌های مختلف و خیال‌پردازی‌های بیش‌ از‌ اندازه‌ی او را کنترل کند. اما مسئله این است که یکی باید به خود آملیا کمک کند. هرچند که رابطه‌ی مادر و فرزندی قدرتمندی بین آن‌ها جریان ندارد. این را به خوبی می‌توان از نحوه‌ی خوابیدن آن‌ها، تشخیص داد.

آملیا و ساموئل پشت به پشت یکدیگر و با فاصله می‌خوابند. مشخصا این فاصله‌ در رابطه‌ی آن‌ها هم وجود دارد. اینجا است که سر و کله‌ی یک کتاب قصه‌ی کودکانه اما خوفناک به نام بابادوک پیدا می‌شود که سم از مادرش می‌خواهد آن را برایش بخواند. قصه درباره‌ی موجودی است که شب‌ها ظاهر می‌شود و کسانی که صورت هولناک او را ببینند، آرزو می‌کنند که کاش بمیرند. آملیا کتاب را پاره می‌کند و می‌سوزاند. بابادوک را می‌توانیم از جمله بهترین فیلم های ترسناک بدانیم.

اما آقای بابادوک جایی عمیق‌تر لانه کرده که با خاکسترشدن ور‌ق‌های کتاب، از بین نمی‌رود. چیزی که بابادوک را به هیولای استثنایی‌ای تبدیل می‌کند این نیست که او حکم یک موجود شرور که باید شکست داده شود را دارد، بلکه او شرارتی نشات گرفته از شیاطین درونی خود کاراکترها و وسیله‌ای برای بررسی اینکه قربانیان یک فاجعه چگونه با غم و اندوهشان دست‌وپنجه نرم می‌کنند است. اینجا است که موضوع به اینکه عشق مادرانه چگونه به سرعت می‌تواند به تنفر و بیزاری منجر شود تبدیل می‌شود.

السی دیویس در نقش آملیا تماشایی است؛ تماشای اینکه یک مادر بامحبت چگونه به زنی هذیان‌گو و خطرناک تبدیل می‌شود دردناک است. نوآ وایزمن در نقش پسرش هم که با ترس ناشی از ترک شدن دست‌وپنجه نرم می‌کند، یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های کودکی که تاکنون دیده‌اید را به نمایش می‌گذارد. نتیجه به فیلمی منجر شده که فقط نمی‌ترساند، بلکه مهم‌تر از آن، پاسخی برای اینکه چرا می‌ترساند هم فراهم می‌کند.

Want your practice to be the top-listed Clinic in Seattle?
Click here to claim your Sponsored Listing.

Website

Address


Seattle, WA